سلام حضرت قران ناطق
سلام حضرت قرآن ناطق...
شهادتتان مبارک...!
یادش به صبر!
هر وقت دلتان می گرفت
از نامردمان...از سختی ها
می رفتید سر چاه...
و با سوز ناله می کردید
نیستید! که ببینید
حالا هر وقت کسی دلش می گیرد
از بی عدالتی ها....
از ریاکاری ها...
ازتبعیض ها...
تا می آید ناله سر بدهد
سرش را می کنند توی چاه
و ایضا زیر آب...!
حضرت بخشش و مهربانی...
عروجتان مبارک!
یادش به خیر
با همان دست های پینه بسته
پیراهنتان را وصله می زدید
و خوب می دانستید
بیت المال...
یعنی بار سنگین مسئولیت
یعنی فردا یی هم هست
و پرسش و پاسخی ...
یعنی اینکه به هوش
خدایی آن بالاست...
نظاره گر اعمال ما
...ولی امروز
بعضی از این مندیل بزرگ ها!
عجیب هوای بیت المال را دارند
و به طرز ماهرانه ای !
با آن حال می کنند...
وبی خیال امروز و فردا...
پرونده های سنگین و رنگین
فساد و آدم کشی شان را
چال می کنند...!
حضرت سبزی و آبادانی...
به خدا رسیدنتان مبارک!
نیستید...نظاره کنید
قرآن را
به چند زبان زنده دنیا
ترجمه کرده اند
البته با برداشت های مختلف...!
هر جایش
که ایده آل بود
از آن ما
و هرجایش که
ضد حال بود
از آن شما!
این روزها عجیب مد شده
در اتاق هر مدیری
یک قرآن شریف است
البته با ۲ سانت! خاک رویش!
این خاک همان خاکی ست
که قرار بوده بر دهان
چاپلوسان بپاشند
ولی از بس مجیزشان را گفته اند
دلشان نیامده
و با بی شرمی تمام..
پاشیده اند
روی کتاب خدا!
حضرت شجاعت و کرامت...
رستگار شدنتان مبارک!
و دلتان خشنود
که هنوزر کسانی هستند
که ول! نشده اند
در بی خیالی...
در بی تفاوتی...
هنوز با حماسه های موشک باران کابل
با افتخارات نعره الله اکبر مسلمان کشی
با موج انفجار و اعصابشان
در وسط معرکه هستند
با آهنگ دنیا
نمی رقصند که هیچ...
تازه دنیا را هم
با آهنگشان می رقصانند!
حضرت خیبر شکن...
این ها در کارزار مسابقه
از بعضی از همین
آدم های سالم و لاف زن...!
بیشتر مدال می آورند
تا آبروی مسئولین ورزش
بیشتر از این نرود!
حضرت صبر و مروت...
این ها را ...
به خاطر آن گفتم
که اینان..
همان
مجاهدین فی سبیل الله هستند
که هم سوز دارند
و هم دود!
شاگردهای اول کلاس اسلام
معرفت ۲۰
اخلاص ۲۰
مردانگی ۲۰
... تمام درس هایی که
از قرآن و احادیث می دانستند
آموختند...
و البته عمل کردند
...مثل بعضی ها
مدرک افتخاری رو نکردند
از فلان دانشگاه خارجی!
که افتخاری هم اگر بود
افتخار شاگردی در محضر دین بود
حضرت خانه نشین و ...
خانه برانداز منافقان!
این روز و شب ها دلمان بد جور
تنگ شده برای شما
نه برای نان و خرمایتان
که بیش از آنکه
گرسنه باشیم
تشنه عدالتیم...
حضرت مولا..
ببخشید ...
که سر مبارکتان را درد آوردم
می دانم هنوز
که هنوز است..
از آن ضربه زهر آلود نفاق و تحجر!
زخمی است و درد می کند...
ممنونم از حوصله تان
برایمان دعا کنید
راستی مولا...
می دانید
آقا کی می آید....؟
( با تشکر از دوست خوبم محمود صارمی که اجازه دادند در شعر شان تغییراتی بیاورم)