خیال آزرده

در خیالت چگونه آزردم؟! که اینگونه آزرده خاطرم از خیالات با تو؟

هوای بوسیدن

آغوشم شرجی، دلت ابری؛ می بوسمت شاید باران ببارد.

کوتاهه

لبخندت، کوتاه ترین کوتاهه ی جان!

نگاهت منظومه ی بلندی ست که از سرودنش عاجزم