محرم یادی از فاجعه یی بزرگ است .
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
دکتر علی شریعتی
این نوشته را از وبلاگ سیده سمیه موسوی یافتم و حیفم آمد ننویسم.
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
دکتر علی شریعتی
این نوشته را از وبلاگ سیده سمیه موسوی یافتم و حیفم آمد ننویسم.
هیچ انسانی در مقابل این جنایات نمی تواند سکوت کند.






با سلام به دوستان عزیز . یکی از پر طرفدار ترین بازی های آنلاین اینترنتی که این روزها خیلی بازدید کننده دارد. کفش زدنگ هست که کاربران می توانند در این سایت بصورت آنلاین سر جورج بوش و جلال طالبانی را بدون هیچ پیامد قانونی ای مورد هدف قرار بدهند و امتیاز بگیرند . خب این هم نوعی سرگرمی به حساب می آید .یا به عبارتی دیگر هم فال است وهم تماشا.
این هم آدرس سایت مورد نظر.http://bahar-20.com/ftp/online/games/01 کپی کنید و در آدرس بار قرار دهید. و از بازی لذت ببرید.

مجلس خوبی بود و طبق عادت ملی ما مهمانان عزیز ۹۰ دقیقه دیر آمدند. این مجلس با همکاری بیش از بیست موسسه و نهاد جامعه مدنی تدویر شده بود که در ابتدا قرآن و بعد دکتر سیما ثمر رئیس کمیسیون حقوق بشر صحبت کرده و انواع خشونت را تعریف کردند بعد دکتر ثریا صبحرنگ به تحقیق و آماری که از خشونت های وارده بر زنان صورت گرفته بود پرداختند و فجیع ترین نوع خشونت یعنی خشونت جنسی روا تقریبا ۱۹۲ مورد خواند و سپس دلایل چالش ها و راه حل های قانونی را ذگر کردند . سپس خانم شینکی کروخیل نماینده مجلس به زبان پشتو سخنرانی کرده پس ازایشان جناب استاد معنوی عالم دینی به خوانش تحقیقی که در راستای خشونت و شکل گیری آن پرداختند .ایشان به شروع خشونت از جدال هابیل و قابیل شروع کرده و ذات انسان را خشونت طلب خواندند ودلیلش را امتحان الهی که در مسیر زندگی انسانهاست دانستند همچین ایشان به بعضی آیات و روایات قرآنی پرداختند و در آخر در مورد بررسی این جرایم ازدیدگاه اسلامی و در محاکم کشور اشاره کردند . ایشان به اختطاف اطفال و نوعیت آن اشاره کردنداما چیزی که بسیار جالب وقابل تامل بود اشاره ایشان به اسلام کلاسیک در قانون نویسی بوداستاد معنوی انواع خشونت و اختطاف یا آدم ربایی را آنگونه که در قونین قضایی کشور نشوته شده با چیزی که امروز ما با آن روبرو هستیم متفاوت خواند . خانم ثریا پرلیکا و دکتر عبید الله عبید رئیس دانشگاه طب کابل از آخرین سخنرانان بودند.در آخر در پنل سوالاتی مطرح گردید و جلسه خاتمه یافت.
صحبت اصلی من در مورد صحبت های جناب استاد معنوی است و در مورد نظرات ایشان از دیدگاه اسلامی .
۱ منظور از اسلام کلاسیک در قانون نویسی چیست؟
وقتی ما از قانون حرف می زنیم منظورمان همان قرار دادهای اجتماعی است که در جامعه برای مهار یاکنترل رفتار های اجتماعی انسانها در چهارچوب حکومت اجتماعی و یاشهری است. این قرارداد اجتماعی بین انسانها باتوجه به نگرش های انسانی و تعاریفی جامعه شناختی تبیین و وضع می شود و در دوره های مختلف بر اساس نیاز تغییر خواهد کرد همانگونه که در یکی از مواد قانون اساسی تغییر درقانون اساسی را فقط با تشکیل لوی جرگه (کلمه ای است مغولی )امکان پذیر و مجاز دانسته اند .
و اما وقتی که قرار است قوانین اسلامی باشد باید به یک موضوع توجه داشته باشیم؛ دستوراتی که در قران آمده و یا ازسنت، احادث و روایات گرفته می شود جنبه ای یکطرفه دارد و حکم تلقی می شود و در آن هیچ قرارداری وجود ندارد و از آنجا که قرآن برای تمام تمدن های بشری برای تمام زمانها و شرایط نازل گردیده است و منسوخ نخواهد شد،نمی توان در آن بر اساس قراردادهای اجتماعی تغییر آورد.
از این دیدگاه که وضع قانون اساسی در کشور بر اساس کدام داد وستد ها و تعاملات صورت گرفته و یا نفوذ چه کسانی در آن بیشتر بوده یا چرا از بعضی مواد بدون تامل گذشته اند و تایید کرده اند و در بعضی مواد چه ائتلافات و یاتوافقاتی شده است یا به قیمت گرفتن لقب قهرمان ملی لقب بابای ملت و امثال آنرا چگونه و چطور در قانون اساسی کشور جای داده اند ؛ به این قضیه نگاه نمی کنم.
حرف بر سراین است که وقتی با برگزاری لوی جرگه اظطراری چنین ماده ای را در قانون اساسی کشور وضع کرده اند و همچنین ماده سوم این قانون که به صراحت اعلام می کند تمام قوانین و دستورات در کشور نباید هیچ مغایرتی بااسلام باشد ؛ اول اینکه خود همین ماده ها ممکن است با برگزاری لوی جرگه فسخ شود طوری که در لوی جرگه ۱۳۳۹ نظام حکومتی افغانستان پادشاهی بود و قرار بوده حکومت فقط مختص به خاندان نادرشاهی باشد و هیچگاه این ماده قانون اساسی در افغانستان تغییر نخورد؛
در لوی جرگه ۱۳۸۱ علاوه بر اینکه نظام حکومتی جمهوری اسلامی شد حکومت از خاندان نادرشاهی نیز گرفته و به گفته صدیق افغان (دولت نام نهاد بی ۵۲که اشاره به هواپیماهای امریکایی با این نام دارد) قدرت را بطور موقت بدست گرفت. با پرداختن به این پیشینه تاریخی می خواهم این رابگویم که دیدید تغییر آمد ؟ چه تضمینی وجود دارد که باز هم در لوی جرگه های بعدی چنین کاری صورت نگیرد؟ و سوال اصلی این است که چرا چنین موادی رادر قانون اساسی بیاورند که قابل تغییر است؟ مگر دستورات و آموزه های اسلامی حکم الهی نیست که فقط از طرف خداوند آمده؟پس چرا آنرا به دست بشر می سپارید؟ چیزی که می تواند بر اساس قرارداد های اجتماعی باشد را با احکامی که مطلق از طرف خداوند آمده است خلط می کنید؟ و حال اینکه اسلامی که قرار است برای تمام تمدنهای بشری در تمام شرایط و زمانها باشد را رنگ و بویی می دهیم که پس از گذشت چندسال به گفته جناب استاد معنوی آنرا کلاسیک بخوانیم ؟بجای اینکه از ادبیات و اصول قانون نویسی پیروی کنیم و جان انسانها رادر نظر بگیریم بادر نظر داشت تمدن بشری، زمان و مکان به منافع سیاسی گروهی خاص اهمیت بدهیم؟
و هزاران هزاران چرای دیگر که شاید مجالی برای طرح آن نباشد.و اما اگر از این موارد بگذریم هزاران هزار مشکلی که در خود همین قوانین وضع شده وجود دارد مغایر با یک اصل مهم و بنیادی دیگر در دولت جمهوری اسلامی ما مخصوصا در دوره جناب کرزی هست که کنوانسیون ها وپیمان های بین المللی است . آیا در چنین مواردی کسانی نبودند که قد علم کرده و بگوید یا خدا یا خرما تا اینکه بعد دز زمان اجرای آن با مشکل مواجه شوند؟یا اینکه صدایشان را بلند کرده و می گویند این دولت و این قوانین مغایر با اسلام است؟و گروهی دیگر از آنطرف فریاد می زنند وا مظلوما معاهدات بین المللی؛و تازه اینها که چیزی نیست هنگام صدور این احکام باید بود و دید که چگونه و چطور از یک ماده قانونی برداشت می شود یا بزمان عامیه تر توشیح می کنند.
یک موضوع مهم در این خلا وجود دارد آنهم استفاده هایی که از این قانون نویسی همانطوری که گفتم به نفع گروه سیاسی خاص می شودکه هر گاه هر طور که دلش خواست بخاطر قوی کردن پایگاه داخلی اش در بین مردم عوام و دین مداران (طالبان،مجاهدین،بنیادگراهای افراطی هم کیسه با دولت) به نفع اسلام حرف میزند و اگر هم دید که از طرف دین مداران با خطر مواجه است به نفع صاحبان کنواسیون ها ..... آنوقت هست که باید دین این سیاست مظلوم نمایی این گروه را که از طرفی بصورت خانوادگی وظایف ارگان های دولتی مثل وزارت امور خارجه را به برادرشان قیوم جان کرزی داده تا ایشان به عربستان رفته و همراه با طالبانی که جان هزاران هزار انسان را گرفته اند و هنوز دندانهایشان بوی خون می دهد؛مذاکرده کرده و یا هم خود حامد جان کرزی بخاطر اینکه از سوی رئیس جمهور دموکرات امریکا باراک اوباما تقریا با خطر مواجه است به جشن تولد ولیعهد انگلیس رفته و با ملکه صاحب چای سبز نوش جان می کنند و در ضمن آن در مورد اوضاع فعلی و آینده افغانستان با توجه به نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری تبادل نظر می کنند. خب معلوم است که دست آویزی بهتر از این نخواهد بود که هم خدا می گویند و هم خرما.
وقتی که نیاز باشد با یک عمل و تاکتیک سیاسی اسلام را دست آویز کرده و حکم فلان و فلان برای کامبخش و امثال آن می نویسند و از طرفی بخاطر اینکه کنوانسیون منع اعدام را امضا کرده اند برای دو مرد و پدرشان که مرتکب زنا شده اند بدلیل اینکه خدای ناکرده یک زن بی سرپرست نشود حکم برائت صادر می کنند.
برای نتیجه گیری در آخر می خواهم این را بیان کنم که بهتر است بجای اینکه احکام اسلامی را پس از چند سال کلاسیک بخوانیم و بخاطر اینکه دستاویزی سیاسی برای سیاست مداران نشود آنرا با همان کرامت و بزرگواری اش دست کاری نکرده و سر لوحه افکار خویش قرار بدهیم و کمی در قوانین تقییرات بیاوریم تا علاوه بر اینکه در کشور های آنطرفی ناقض حقوق بشر خوانده نشویم، رنگ و بویی قراردادی به آن بدهیم که با توجه به زمان و مکان و موقعیت ها بتوانیم تغییراتی در آن بیاوریم و بجای کلماتی مثل مصلحت جامعه اسلامی، بنا بر احتیاط واجب و شک و شبهه کلماتی مطلق وتعریف شده کار گذاری کنیم.
سلام حضرت قرآن ناطق...
شهادتتان مبارک...!
یادش به صبر!
هر وقت دلتان می گرفت
از نامردمان...از سختی ها
می رفتید سر چاه...
و با سوز ناله می کردید
نیستید! که ببینید
حالا هر وقت کسی دلش می گیرد
از بی عدالتی ها....
از ریاکاری ها...
ازتبعیض ها...
تا می آید ناله سر بدهد
سرش را می کنند توی چاه
و ایضا زیر آب...!
حضرت بخشش و مهربانی...
عروجتان مبارک!
یادش به خیر
با همان دست های پینه بسته
پیراهنتان را وصله می زدید
و خوب می دانستید
بیت المال...
یعنی بار سنگین مسئولیت
یعنی فردا یی هم هست
و پرسش و پاسخی ...
یعنی اینکه به هوش
خدایی آن بالاست...
نظاره گر اعمال ما
...ولی امروز
بعضی از این مندیل بزرگ ها!
عجیب هوای بیت المال را دارند
و به طرز ماهرانه ای !
با آن حال می کنند...
وبی خیال امروز و فردا...
پرونده های سنگین و رنگین
فساد و آدم کشی شان را
چال می کنند...!
حضرت سبزی و آبادانی...
به خدا رسیدنتان مبارک!
نیستید...نظاره کنید
قرآن را
به چند زبان زنده دنیا
ترجمه کرده اند
البته با برداشت های مختلف...!
هر جایش
که ایده آل بود
از آن ما
و هرجایش که
ضد حال بود
از آن شما!
این روزها عجیب مد شده
در اتاق هر مدیری
یک قرآن شریف است
البته با ۲ سانت! خاک رویش!
این خاک همان خاکی ست
که قرار بوده بر دهان
چاپلوسان بپاشند
ولی از بس مجیزشان را گفته اند
دلشان نیامده
و با بی شرمی تمام..
پاشیده اند
روی کتاب خدا!
حضرت شجاعت و کرامت...
رستگار شدنتان مبارک!
و دلتان خشنود
که هنوزر کسانی هستند
که ول! نشده اند
در بی خیالی...
در بی تفاوتی...
هنوز با حماسه های موشک باران کابل
با افتخارات نعره الله اکبر مسلمان کشی
با موج انفجار و اعصابشان
در وسط معرکه هستند
با آهنگ دنیا
نمی رقصند که هیچ...
تازه دنیا را هم
با آهنگشان می رقصانند!
حضرت خیبر شکن...
این ها در کارزار مسابقه
از بعضی از همین
آدم های سالم و لاف زن...!
بیشتر مدال می آورند
تا آبروی مسئولین ورزش
بیشتر از این نرود!
حضرت صبر و مروت...
این ها را ...
به خاطر آن گفتم
که اینان..
همان
مجاهدین فی سبیل الله هستند
که هم سوز دارند
و هم دود!
شاگردهای اول کلاس اسلام
معرفت ۲۰
اخلاص ۲۰
مردانگی ۲۰
... تمام درس هایی که
از قرآن و احادیث می دانستند
آموختند...
و البته عمل کردند
...مثل بعضی ها
مدرک افتخاری رو نکردند
از فلان دانشگاه خارجی!
که افتخاری هم اگر بود
افتخار شاگردی در محضر دین بود
حضرت خانه نشین و ...
خانه برانداز منافقان!
این روز و شب ها دلمان بد جور
تنگ شده برای شما
نه برای نان و خرمایتان
که بیش از آنکه
گرسنه باشیم
تشنه عدالتیم...
حضرت مولا..
ببخشید ...
که سر مبارکتان را درد آوردم
می دانم هنوز
که هنوز است..
از آن ضربه زهر آلود نفاق و تحجر!
زخمی است و درد می کند...
ممنونم از حوصله تان
برایمان دعا کنید
راستی مولا...
می دانید
آقا کی می آید....؟
( با تشکر از دوست خوبم محمود صارمی که اجازه دادند در شعر شان تغییراتی بیاورم)
سلام به دوستان عزیز.
از همین چند سال پیش که می خواستم شروع کنم. نشد. . حالا می فهمم که چون هیچ وقت شروع نکرده بودم نشد. تا اینکه با دوستانی شدیم یک گروه. و بعد از آن فهمیدم که چون یک نفر بودم هیچوقت نمیشدو بعد از آن هر آنچه که گروه می خواست می شد. ساعتهای زیادی را با گروه گذراندم. استفاده مفید بردیم یا نبردیم یا اینکه دیگران از ما استفاده کردند بماند هیمن که گروه شدیم خودش یک دنیا ارزش داشت. پس از بسیاری کش مکش ها گروه نصف شد که بعدا فهمیدیم بخاطر منافع شخصی همان کسانی که گفتم بود. گروه دوباره شکل گرفت. با این بهانه که ما چه می خواهیم. و آیا چیزی بنام نیاز در ما هست؟آیا نیازی برای جمع شدن هست ؟ و بعد از آن چه باید کرد باعث شد که گروهی آرمانی به فعالیت خود آغاز کند.دو یا سه شب در هفته را به خواندن و بحث در مورد آنچه خوانده می شد سپری می کردیم و گروه همچنان مسمم تر و قوی تر از قبل به کار خود ادامه می داد .پس از آن باز هم بعضی ها خواستند تا گروه را بهم بزنند که به کنار رانده شدند. بالاخره گروه شکل خود را باز یافت تا اینکه ما دوستان از هم دور افتادیم و بعضی ها فعالیت های روزمره امروزی شان بر آرمان گروه اهمیت یافت و گروه را تنها گذاشتند. اما این گروه و آن گروه و هزاران گروه دیگر که بارها تجربه شان کرده ایم باعث شد تا به این نتیجه برسیم که تنها گروهی با اعتقادات گروه گرایی می تواند جهان را تغییر بدهد. امیدوارم که دوستان عزیز در پیشرفت این گروه ما را همراهی کنند. منتظر دوستان عزیز که تمایل عضویت در این گروه را داشته باشند/ هستیم.